محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

87

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مغرب رفت و در آنجا قلمرو خويش به سلطان واگذاشت و سلطان از سوى خود حاكمى به مالقه فرستاد . اين امر بر اضطراب الفقيه ابن الاحمر در افزود و وزير خود ابو سلطان عزيز الدانى را با قوايى به مالقه فرستاد تا بر آن استيلا يابد ولى موفق نشد . هنوز چند ماه نگذشته بود كه سلطان ابو يوسف با سپاهى رهسپار اندلس شد . سلطان در سال 677 ه / 1278 م از دريا بگذشت و در مالقه فرود آمد . مردم از آمدن او شادمان شدند . آنگاه لشكر به اراضى مسيحيان برد و كشتار و تاراج كرد . بنى اشقيلوله نيز با سپاه خود همراه او بودند . سلطان تا حوالى اشبيليه براند . قشتاليان از روياروئى با او پرهيز مىكردند . سلطان ابو يوسف ، الفقيه محمد بن الاحمر را به حضور فراخواند ، ابن الاحمر با دلى لرزان در نزديكى قرطبه به ديدار او رفت . دو پادشاه با لحنى عتاب‌آميز با يكديگر سخن گفتند . سلطان ابو يوسف به مغرب بازگرديد ، بىآنكه آن كدورت به صفا بدل شده باشد . پس از آنكه سلطان ابو يوسف بر مالقه چنگ افكند ، ابن الاحمر ترجيح داد كه با پادشاه قشتاله تجديد روابط كند . در اواخر سال 677 ه ابو عبد الله محمد الفقيه ابن الاحمر توانست سرانجام بر مالقه دست يابد ، بدين‌گونه كه صاحب مالقه را ترغيب كرد كه مالقه را بدهد و المنكب و شلوبانيه « 14 » را از او بستاند . سپس با پادشاه قشتاله قرار بر آن نهاد كه او از ورود سلطان ابو يوسف به اندلس مانع شود و قواى قشتاله بدين منظور در جزيرة الخضراء فرود آيد . همچنين ابن الاحمر به امير يغمراسن سلطان مغرب اوسط و خصم سلطان ابو يوسف نامه نوشت و از او يارى و هم‌پيمانى طلبيد . سلطان ابو يوسف به خشم آمد و آهنگ اندلس نمود ولى حوادث مغرب تا مدتى مانع او شد . در اوايل سال 678 ه پسر خود امير ابو يعقوب را به اندلس فرستاد با ناوگانى عظيم . ميان او و ناوگان مسيحيان كه در درياى زقاق پاس مىدادند جنگ درگرفت .

--> ( 14 ) . المنكب به اسپانيايى racenumlA و شلوبانيه anerbolaS در شهر مرزى كوچك‌اند ، در جنوب غرناطه بر ساحل درياى مديترانه و نزديك به هم .